همزمان با فرا رسیدن ایام حج و یادآوری لبیکهای تاریخی، حجةالاسلام و المسلمین اصغر آقائی، از اساتید حوزه و دانشگاه، در یادداشتی با محوریت حدیث نبوی «اِنَّ لِلْحُسَيْنِ مَحَبَّةً مَكْنُونَةً في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينِ»، به واکاوی مفهوم «حصر» در این روایت پرداخته و دیدگاه نوینی را پیرامون مراتب محبت و نسبت آن با ایمان و عقلانیت مطرح کرد.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی شبکه خبری تحلیلی «ساوج نما»، حجتالاسلام اصغر آقائی، استاد حوزه و دانشگاه طی یادداشتی نوشت:
با شروع ماه حج و لبیک الهی، انسان ناخودآگاه یاد بزرگترین لبّیکگوی تاریخ، اباعبدالله الحسین عليهالسلام میافتد. به یمن این یاد مبارک، درنگی کوتاه در حدیث محبت مکنون میکنیم.
قال رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم: اِنَّ لِلْحُسَيْنِ مَحَبَّةً مَكْنُونَةً في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينِ( برای حسین عليهالسلام محبتی پنهان در قلبهای مؤمنان وجود دارد.)
پرسشی که مطرح میشود این است که آیا حصر در این روایت، حقیقی است یا اضافی؟ به نظر میرسد هرچند روایت ظهور در حصر دارد؛ امّا حصر آن حقیقی نیست. برای درک بهتر این حدیث در یک ساختار به هم پیوسته باید چند نکته مورد توجه قرار گیرد:
۱. ایمان سیری است از باطن به ظهور؛ که در احادیث از تعابیری چون لمظه و گسترش آن استفاده شده است: امیرالمؤمنین عليه السلام: إنّ الإيمانَ يَبْدو لُمْظَةً في القلبِ ؛ كلَّما ازْدادَ الإيمانُ ازْدادَتِ اللُّمْظَةُ
۲. محبت یکپارچه خیر میان مؤمنان: که در احادیث به ترابط جسمانی اعضای بدن تشبیه شده است: تَرَى المُؤمِنينَ فِى تَبارِّهِم و تَراحُمِهِم وَ تَعاطُفِهِم كَمَثَلِ الجَسَدِ.
۳. رابطه محبت و ایمان: محبت مؤمنان به یکدیگر، از مهمترین ثمرات ایمان است: وُدُّ المؤمنِ للمؤمنِ في اللّه ِ مِن أعظَمِ شُعَبِ الإيمانِ
۴. ایمان، صفت اختصاصی عاقلان: ایمان به دلیل تشکیکیبودن، مراتبی از باطن تا ظاهر را شامل میشود؛ و اساسا ایمان ریشه در عقل دارد: لا دينَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ؛
۵. وجوب محبت اولیاءالله: حُـبُّ أولِيـاءِاللّه ِوَالوِلايَةُ لَهُـم واجِبَةُ، وَالْبَرائةُ مِنْ أعدائِهِم واجبةٌ (البته طبیعتا چنین وجوبهای لااقل دو معنا دارد ۱_ محبت اولیاء، ضرورت قلبی و تکوینی است؛ به شرط عدم مانع مانند گناهان و شهوات نفسانی؛ ۲_ با انجام اعمالی که نشانه محبت است، اندکاندک آن محبت را در قلب رشد داد. در این تحلیل معنای اول مورد نظر است)
۶. انسگرفتن و محبت، نعمتی الهی: إعلَم أنَّ الإلْفَ مِنَ اللّه
۷. عدم اختصاص: لا يُحِبُّكَ إلّا مؤمنٌ
۸. ادراک و رسیدن به خیر، نتیجه عقلانیت: اِنَّما يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ.
۹. اینهمانی عقل و ایمان: هرچند پیشازاین از اختصاصداشتن ایمان به عاقلان گفته بودیم، اما در نگاه دقیقتر میان عقل و ایمان، اینهمانی مصداقی دارند.
۱۰. ریشهداشتن ایمان ظاهری در هویت باطنی انسان و قلب او: لذا در روایات ایمان در سه مرتبه قلبی تا زبانی و تا عمل در ترتیبی بههمپیوسته بیان شدهاند.
۱۱. کمال ایمان: کمال ایمان به دلیل کمال عقل و …، مختص امام معصوم و انسان کامل است.
هرچند در ساختار پیچیده رابطه ایمان، عقلانیت و محبت، نیاز به بیان بیشتری دارد؛ اما از اجمال پیشگفته به اين نتایج میرسیم:
۱. به دلیل اینهمانی عقل و ایمان، میتوان گفت هر عاقلی مؤمن است.
۲. به دلیل آنکه هویت انسان به عقل و ایمان اوست، لذا هر میزان انسان عاقلتر و مؤمنتر باشد، نتایج مشترک آنها در فرد بیشتر میشود.
۳. از جمله نتایج مشترک آنها محبت است.
۴. هر کار خیری از هر کسی ریشه در عقل و ایمان دارد و اساساً ممکن نیست کافری از آن جهت که کفر دارد، خیری از او سر زند.
بنا بر این چهارنتیجه پیشگفته، باید چنین گفت:
هر مؤمنی در هر مرتبهای از ایمان باطنی تا ظاهری باشد، به لحاظ وجودی، تکوینی، و باطنی محبت مؤمنان را در دل دارد. طبیعتا هر میزان جایگاه ایمانی فرد بیشتر شود، هم محبت او به دیگران بیشتر میشود و هم محبت دیگران به او ازدیاد مییابد. از سوی دیگر بغض و کینه نسبت به چنین فردی نیز با توجه به مرتبه ایمانیاش بیشتر میشود؛ به همین دلیل است که مؤمنینی چون انبیا دشمنان پرکینهای داشتند و از نتایج آن ابتلائات مختص مؤمنان است.
بنابراین محبت مکنون بیانشده در حدیث پیشگفته حصری نیست و اختصاص به اباعبدالله الحسین علیه السلام ندارد. اما چرا در حدیث به صورت اختصاصی بیان شده است؟ پاسخ در دو چیز ریشه دارد:
۱_ بروز گسترده ایمان و لوازم بسیار برتر و پیچیده ایمان در صحنه کربلا.
۲_ تلاش معصومين عليهم السلام در خاصشدن امام حسین عليهالسلام و کربلا. لذا این حصر، تنها یک حصر اضافی است؛ یعنی حصری که به شرایط زمانی و مکانی و جایگاه فرد برمیگردد.
منبع _ تیتر۱
انتهای خبر/
